خلوتی با بابافغانی
شمارهٔ ۱۴۱
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
با که گویم اینکه در بیخوابیم شب چون گذشتصحبتم تلخ از جفای آن شکر لب چون گذشت
۲
چون توان گفتن که از دل گرمی جانم چه شدبر تن فرسوده ام آزار آن تب چون گذشت
۳
من بهر تلخابه یی تا شب رساندم این خمارروز تا بر آن دل نازک بمکتب چون گذشت
۴
از زنخدانش من بیهوش خود بودم خرابدر خیالم آرزوی سیم غبغب چون گذشت
صفحهٔ ۱ از ۱