خلوتی با بابافغانی
شمارهٔ ۱۶۲
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
آن پریچهره که دیوانه اش اهل نظرندعاشقانش همه دیوانه تر از یکدگرند
۲
آه ازین عشوه نمایان که بهر چشم زدندر نظر چشمه ی نوشند و بدل نیشترند
۳
روی او پرو شمعیست که افروخت جهاندیگران نور چراغند که بر یکدگرند
۴
نکشم آه و کشم بر رخ دل پرده ی صبرآه ازین قوم که بر داغ نهان پرده درند
صفحهٔ ۱ از ۲