خلوتی با بابافغانی
شمارهٔ ۱۶۴
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
خواهم که بوسم آن لب و روهم نمیدهدمن این طلب ندارم و او هم نمی دهد
۲
در دست روزگار گل آرزوی منز آنگونه شد فسرده که بو هم نمی دهد
۳
من آرزوی آب به دل سرد کرده امبختم مجال بر لب جو هم نمی دهد
۴
بیمست کز خمار دهم جان و میفروشیک ساغرم ز لای سبو هم نمی دهد
صفحهٔ ۱ از ۲