شعر را زندگی کن
خلوتی با بابافغانی

شمارهٔ ۱۶۸

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
چو باشم سر به زانو مانده شب در فکر یار خودرود چشمم به خواب و ماه بینم در کنار خود
۲
به بزم شمع خودخواهم که سوزم همچو پروانهکه غیرت می‌برم از سایهٔ شخص نزار خود
۳
به راه انتظارش تا به کی از اشک نومیدیبه خون غلتیده بینم دیدهٔ شب‌زنده‌دار خود
۴
ز آه سینه‌سوزم چون چراغ لاله درگیردخس و خاری که شب در دشت غم سازم حصار خود
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth