خلوتی با بابافغانی
شمارهٔ ۱۸۲
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
تو آن گلی که مه آسمان جبین تو بوسدملک ز سد ره فرود آید و زمین تو بوسد
۲
چنان لطیف مزاجی که جای بوسه بمانداگر نسیم صبا برگ یاسمین تو بوسد
۳
رود نشانه ی دندان حسرت از لب عاشقدمی که می دهی و دست نازنین تو بوسد
۴
بخوبی آنکه سر از جیب آفتاب برآردهنوز دل نپسندد که آستین تو بوسد
صفحهٔ ۱ از ۲