خلوتی با بابافغانی
شمارهٔ ۱۸۳
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
گلی که از نفسش مشک ناب بگدازدچرا لب شکرین از شراب بگدازد
۲
خوش آن بدن که ز می در قبا چو گل رویدنه آنکه همچو شکر در گلاب بگدازد
۳
بر آن سرم که چراغی ز روغنم مانددمی که این تن بیخورد و خواب بگدازد
۴
گهی ز غم جگر پاره ام کباب شوددمی ز غصه دلم چون کباب بگدازد
صفحهٔ ۱ از ۲