خلوتی با سعدی
غزل شمارهٔ ۳۴۲
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
یار بیگانه نگیرد هر که دارد یار خویشای که دستی چرب داری پیشتر دیوار خویش
۲
خدمتت را هر که فرمایی کمر بندد به طوعلیکن آن بهتر که فرمایی به خدمتگار خویش
۳
من هم اولروز گفتم جان فدای روی توشرط مردی نیست برگردیدن از گفتار خویش
۴
درد عشق از هر که میپرسم جوابم میدهداز که میپرسی؟ که من خود عاجزم در کار خویش
صفحهٔ ۱ از ۳