خلوتی با سعدی
غزل شمارهٔ ۳۴۳
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
به عمر خویش ندیدم شبی که مرغ دلمنخواند بر گل رویت چه جای بلبل باغ
۲
تو را فراغت ما گر بود و گر نبودمرا به روی تو از هر که عالمست فراغ
۳
ز درد عشق تو امید رستگاری نیستگریختن نتوانند بندگان به داغ
۴
تو را که این همه بلبل نوای عشق زنندچه التفات بود بر ادای منکر زاغ؟
صفحهٔ ۱ از ۲