خلوتی با بابافغانی
شمارهٔ ۱۹۱
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
روزی فلکم پیش در او نرسانیدبختم بقبول نظر او نرسانید
۲
عشقم تن چون موی بروز سیه افگندیکبار در آغوش و بر او نرسانید
۳
زانم چه که بر اوج رسد اختر طالعبر حال بدم چون اثر او نرسانید
۴
آخر دهن آلوده شد از صحبت عاشقلب گرچه بخون جگر او نرسانید
صفحهٔ ۱ از ۲