خلوتی با بابافغانی
شمارهٔ ۲۰۰
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
ماتم نشست و کوکبه ی سور شد بلندصد نیزه در حوالی ما نور شد بلند
۲
گلبانک میفروش بدردی کشان رسیدپنداشتی که زمزمه ی صور شد بلند
۳
تا روی بسته بود دم خلق بسته بوداین غلغل از نظاره ی منظور شد بلند
۴
معشوق در کنار دهد روشنی بدلزان آتشم چه سود که از دور شد بلند
صفحهٔ ۱ از ۳