خلوتی با بابافغانی
شمارهٔ ۲۰۱
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
رفتی و چشم روشنم از اشک حرمان تیره شددر دل چراغی داشتم آن هم به هجران تیره شد
۲
بس تیره و افسرده ام در آتشم افگن شبیداغ تو باشد شمع من باری اگر جان تیره شد
۳
دیگر چه گل چیند کسی از گریه ی شبهای منکز دیده ی آلوده ام سیلاب مژگان تیره شد
۴
می سوزم و آگه نیم کز چیست در جان آتشمبر من چه تابد چون دلم از داغ پنهان تیره شد
صفحهٔ ۱ از ۲