خلوتی با بابافغانی
شمارهٔ ۲۰۵
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
ز بیرحمی چو آن گلپیرهن دور از بر من شدبه تن از خرقهٔ پشمینهام هر تار سوزن شد
۲
نماید همچو عکس طوطی آبی در آیینهدل خونین که از پیکان خوبان غرق آهن شد
۳
عفی الله مستی آن شوخ مردمکش که با خوبانبه رغم عاشق خود در سر می دست و گردن شد
۴
به کنج محنت و غم سوختم چون شمع در فانوسچرا کز اشک و آهم سوز دل بر خلق روشن شد
صفحهٔ ۱ از ۲