خلوتی با بابافغانی
شمارهٔ ۲۱۷
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
دوشم چراغ دیده به صد نور و تاب بوددر سر شراب و در نظرم آفتاب بود
۲
تا روز در مشاهدهٔ شمع روی دوستمیسوختم چرا که نه هنگام خواب بود
۳
بزمی به از هزار پریخانهٔ چگلدل در میان به صورت و معنی خراب بود
۴
من در میانه سوخته چون دانهٔ سپندوز هر کرانه کار حسود اضطراب بود
صفحهٔ ۱ از ۳