خلوتی با بابافغانی
شمارهٔ ۲۵۱
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
دل سوزان من از نکهت نوروز نگشایدفغان کاین غنچه را جز نالهٔ جانسوز نگشاید
۲
همه درهای عرت باز و من در کنج تنهاییدر من کی گشاید بخت اگر امروز نگشاید
۳
چنان شد بسته بر رویم در این کاخ فیروزهکه از بخت بلند و طالع فیروز نگشاید
۴
جهان در دیده ی مجنون سیه شد آه اگر لیلینقاب زلف از روی جهان افروز نگشاید
صفحهٔ ۱ از ۲