خلوتی با بابافغانی
شمارهٔ ۲۶۴
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
دلم روانشد و جان هم ره سفر گیردکه از مسافر ره دور من خبر گیرد
۲
کف غبارم و جایی رسم بدولت عشقگرم نسیم عنایت ز خاک برگیرد
۳
تو نازنینی و ما دردمند درد آشاممیان ما و تو صحبت چگونه در گیرد
۴
ز تاب شمع رخت آتشیست در دل منکه گر نفس نکشم شعله در جگر گیرد
صفحهٔ ۱ از ۲