خلوتی با سعدی
غزل شمارهٔ ۳۵۰
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
من ایستادهام اینک به خدمتت مشغولمرا از آن چه که خدمت قبول یا نه قبول
۲
نه دست با تو درآویختن، نه پای گریزنه احتمال فراق و نه اختیار وصول
۳
کمند عشق نه بس بود زلف مفتولت؟که روی نیز بکردی ز دوستان مَفتول
۴
من آنم ار تو نه آنی که بودی اندر عهدبه دوستی که نکردم ز دوستیت عُدول
صفحهٔ ۱ از ۳