شعر را زندگی کن
خلوتی با بابافغانی

شمارهٔ ۲۷۰

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
سری که در قدم سرو سرفراز تو باشددر اوج سلطنت از جلوه های ناز تو باشد
۲
گرت ایاز بیند بدین جمال و نکوییکند قبول که سلطان او ایاز تو باشد
۳
اگر چه نقد دلم سکه ی قبول نداردبدین خوشست که در بوته ی گداز تو باشد
۴
زهر چه غیر تو پرداخت دل خزینه ی جان رابدین امید که روزی امین راز تو باشد
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth