خلوتی با بابافغانی
شمارهٔ ۲۷۳
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
هر لحظه ام خیال بسوی دگر برددستم گرفته بر سر کوی دگر برد
۲
آشفته ام ز باد که هر دم بر غم منگردی ز مقدم تو بروی دگر برد
۳
جان را بدست باد چو سویت روان کنملرزد دلم مباد که سوی دگر برد
۴
عاشق شنید بوی گل از باد و شد ز دستدر مجلسی ندید که بوی دگر برد
صفحهٔ ۱ از ۲