خلوتی با بابافغانی
شمارهٔ ۲۷۸
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
گر میروم نزدیک او شوق وصالم میکشدور مینشینم گوشهای تنها خیالم میکشد
۲
بیشمع خود گر میروم در کنج تنهایی شبیگه غصه خونم میخورد گاهی خیالم میکشد
۳
من خود نمیگویم که او می خورده باشد با کسیآن شکل مخمورانه و تغییر حالم میکشد
۴
قربان آن شوخم که چون از دور میبیند مراچندان تواضع میکند کز انفعالم میکشد
صفحهٔ ۱ از ۲