خلوتی با بابافغانی
شمارهٔ ۲۷۹
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
چون گوش بر فسانه ام آن پر بهانه ماندرخ تافت از من و سخنم در میانه ماند
۲
در خاک ره چو عرصه ی شطرنج شد تنماز بسکه بروی از سم اسبت نشانه ماند
۳
حرفیست از جفای تو ای ترک تندخوهر جا خطی که بر تنم از تازیانه ماند
۴
جان رفت و دیده بهر تماشای روی اوگردید آب حسرت و در چشمخانه ماند
صفحهٔ ۱ از ۲