خلوتی با بابافغانی
شمارهٔ ۲۸۰
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
گر آن خورشید روزی بر سر من سایه اندازدرقیبش همچو ابری آید و روزم سیه سازد
۲
گرفتارم بدست نازنینی کز هوای خودمرا چون زارتر بیند بخوبی بیشتر نازد
۳
چنان خوبی که گر آیی میان مجلس خوبانزهر جانب پریرویی بر خسارت نظر بازد
۴
رقیب از محرمی گر شمع بالینت شود شبهاگمارم آه گرم خود برو چندانکه بگدازد
صفحهٔ ۱ از ۲