شعر را زندگی کن
خلوتی با بابافغانی

شمارهٔ ۲۸۸

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
شراب خورد و شبیخون بعاشقان آوردچه آفتست که احباب را بجان آورد
۲
شدم بوعده ی او زار آه ازان بد مستکه یکدو بوسه کرم کرد و بر زبان آورد
۳
چه گیرم آن کمر بسته را بدعوی خونکه فتنه کاکل آشفته در میان آورد
۴
ز بند بند تنم این زمان براید دودکه عشق خانه کنم پی باستخوان آورد
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth