خلوتی با بابافغانی
شمارهٔ ۲۹۳
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
تو گر زارم کشی غمخوار جان من که خواهد شدکه خواهد خواست خونم، مهربان من که خواهد شد
۲
مگر خواب اجل گیرد شب هجر توام ورنهحریف گریه و آه و فغان من که خواهد شد
۳
مرا رشک رقیبان می کشد امشب نمی دانمکه فردا تهمت آلود کسان من که خواهد شد
۴
بسوزیدم که چون در پای دارم کشته اندازندامانت دار مشتی استخوان من که خواهد شد
صفحهٔ ۱ از ۲