خلوتی با بابافغانی
شمارهٔ ۳۰۰
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
گه به لطفم مینوازد گه به نازم میکشدزنده میسازد مرا آن شوخ و بازم میکشد
۲
نازنین من کجایی وه که در راه امیددیدهٔ محروم، از اشک نیازم میکشد
۳
گر نگریم میشود خونابها در دل گرهور بگریم خندهٔ آن عشوهسازم میکشد
۴
هرشب از افسانهٔ غم گیردم خواب اجلآخر این افسانهٔ دور و درازم میکشد
صفحهٔ ۱ از ۲