خلوتی با بابافغانی
شمارهٔ ۳۴۸
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
گر بنگری در آینه روی چو ماه خویشآتش بخرمنم زنی از برق آه خویش
۲
هر دم که بیتو ام نفسی کاهدم ز عمردردا که مردم از نفس عمر کاه خویش
۳
دارم تب فراق و ندارم مجال آهگریم هزار بال بحال تباه خویش
۴
راه منست عاشقی و رسم بیخودیناصح تو و صلاح، من و رسم و راه خویش
صفحهٔ ۱ از ۳