خلوتی با بابافغانی
شمارهٔ ۳۶۱
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
امشب از آهم مشو گرم و مسوزانم چو شمعساعتی بنشین که در بزم تو مهمانم چو شمع
۲
چون کنم دل جمع در بزمت که هر ساعت رقیبمی دهد افسون و می سازد پریشانم چو شمع
۳
وه چه حالست اینکه بر دارندم آخر از میانچون ببزمت جای خود را گرم گردانم چو شمع
۴
یا رب از آهست ریزان بر دل گرمم شراریا گرفته آتشی در رشته ی جانم چو شمع
صفحهٔ ۱ از ۲