شعر را زندگی کن
خلوتی با بابافغانی

شمارهٔ ۳۶۲

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
تا بکی خندیدن و دل گرمی افزودن چو شمعآب دندان گشتن و آتش زبان بودن چو شمع
۲
گاه ناپیدا شدن از دیده ها چون شبچراغگاه خشک و تر بنور خویش بنمودن چو شمع
۳
از دلم هر قطره خون، تبخاله یی شد جانگدازگرد لب تا کی زبان آتشین سودن چو شمع
۴
سوختم، آنم بروز آرام نگرفتن چو مهرخوردن دود چراغم این و نغنودن چو شمع
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth