خلوتی با بابافغانی
شمارهٔ ۳۶۷
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
جانم افگارست و تن بیمار و دل خون از فراقهر نفس دردیست بر درد من افزون از فراق
۲
غرق خون دیده ام شبهای هجران و اجلبر سرم پیوسته می آرد شبیخون از فراق
۳
تا شد آن شاخ گل رعنا برون از دیده اممی رود بر روی زردم اشک گلگون از فراق
۴
از وصالش بیغمان در بزم عشرت شادمانمن درین بیت الحزن افتاده محزون از فراق
صفحهٔ ۱ از ۲