خلوتی با بابافغانی
شمارهٔ ۳۷۸
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
چند گردیم درین دیر کهن پیر شدیمآنقدر بیهده گشتیم که دلگیر شدیم
۲
کس ندیدیم که تلخی نشنیدیم ازوگرچه با پیر و جوان چون شکر و شیر شدیم
۳
هر کجا دیده ی امید گشودیم بصدقبیشتر از همه آنجا هدف تیر شدیم
۴
تا کی از همدمی خلق توان دید جفابگسلیم از همه پیوند نه زنجیر شدیم
صفحهٔ ۱ از ۲