شعر را زندگی کن
خلوتی با بابافغانی

شمارهٔ ۳۷۹

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
زبان در ذکر و در دل نقش زلف یار می بندممسلمانی اگر اینست من زنار می بندم
۲
بتنگ از من در و دیوار من از بهر دیداریچو نقش خامه خود را بر در و دیوار می بندم
۳
دمادم شکر و بادام او در عشوه با مردممن از غیرت نمک بر دیده ی خونبار می بندم
۴
مرا غمهای دیگر می کشد در عشق مهرویانز تاب درد تهمت بر دل افگار می بندم
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth