خلوتی با بابافغانی
شمارهٔ ۳۸۰
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
شود در گلشنم دل چاک و در مجلس جگر خون همفغان از اختر بد حال و از بخت دگرگون هم
۲
نبودم من که می زد عشق در آب و گلم آتشوگر باور نداری در همان کارست اکنون هم
۳
نیازی باید و سوزی که رحم آرد دل افروزیوگر اینها نباشد در نگیرد سحر و افسون هم
۴
باندک عشوه جان می داد مجنون من چرا باشمکه چندین شیوه دارد نوخط من طبع موزون هم
صفحهٔ ۱ از ۲