خلوتی با بابافغانی
شمارهٔ ۳۸۵
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
ز غم جان میدهم چون دلربای خود نمیبینمچه درد است این که جز مردن دوای خود نمیبینم
۲
سزد گر سر نهم در دشت و از عالم روم بیرونکه در کویت من سرگشته جای خود نمیبینم
۳
به سودای تو گشتم آنچنان بیگانه از مردمکه یک کس در همه شهر آشنای خود نمیبینم
۴
من حیران به کوی آن پری دارم تماشاییکه هرگز جانب محنتسرای خود نمیبینم
صفحهٔ ۱ از ۲