خلوتی با سعدی
غزل شمارهٔ ۳۶۲
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
مرا دو دیده به راه و دو گوش بر پیغامتو مُستریح و به افسوس میرود ایام
۲
شبی نپرسی و روزی که دوستدارانمچگونه شب به سحر میبرند و روز به شام؟
۳
ببردی از دل من مهر هر کجا صنمیستمرا که قبله گرفتم چه کار با اصنام؟
۴
به کام دل نفسی با تو التماس من استبسا نفس که فرو رفت و برنیامد کام
صفحهٔ ۱ از ۳