خلوتی با بابافغانی
شمارهٔ ۳۸۷
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
بیتو شامی که چراغ طرب افروخته امیاد از شمع رخت کرده ام و سوخته ام
۲
چاک خواهد شدن آخر دل من همچو انارزین همه قطره ی خون کز غمت اندوخته ام
۳
نتواند نفسی بود دلم بی غم عشقچه توان کرد چنین هم خودش آموخته ام
۴
نه ز خوابست دمی گر نگشایم دیدهبی رخ خوب تو از غیر نظر دوخته ام
صفحهٔ ۱ از ۲