خلوتی با بابافغانی
شمارهٔ ۳۹۰
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
مرا که دل نگذارد که بیتو آب خورممراد چیست که در وقت گل شراب خورم
۲
بطالعی گه ندارم چه آرزوست مراکه روز وصل می از جام آفتاب خورم
۳
باین هوس که تو داری هوای صحبت منبسی نشینم و خون از دل کباب خورم
۴
من از نظاره خراب و دهد رقیب شرابچو بی محل دهد این باده خون ناب خورم
صفحهٔ ۱ از ۲