شعر را زندگی کن
خلوتی با بابافغانی

شمارهٔ ۳۹۵

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
من آشفته هم در خواب مستی کاش می‌مردمکه روز از مستی شب این همه خجلت نمی‌بردم
۲
زبان خود به دندان می‌گزم هر دم من ناکسکه از بهر چه در مستی لبت را نام می‌بردم
۳
کشم صد انفعال از خویش و میرم از پشیمانیچو یاد آرم که در مستی سگ آن کوی آزردم
۴
به مستی دوش رنجانیدم از خود خاطر یارانچه کردم کاش خون می‌خوردم و آن می نمی‌خوردم
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth