خلوتی با سعدی
غزل شمارهٔ ۳۶۴
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
من اندر خود نمییابم که روی از دوست برتابمبدار ای دوست دست از من که طاقت رفت و پایابم
۲
تنم فرسود و عقلم رفت و عشقم همچنان باقیوگر جانم دریغ آید نه مشتاقم که کذابم
۳
بیار ای لعبت ساقی نگویم چند پیمانهکه گر جیحون بپیمایی نخواهی یافت سیرابم
۴
مرا روی تو محراب است در شهر مسلمانانوگر جنگ مغول باشد نگردانی ز محرابم
صفحهٔ ۱ از ۳