شعر را زندگی کن
خلوتی با سعدی

غزل شمارهٔ ۳۶۵

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
به خاک پای عزیزت که عهد نشکستمز من بریدی و با هیچ کس نپیوستم
۲
کجا روم که بمیرم بر آستان امید؟اگر به دامن وصلت نمی‌رسد دستم
۳
شگفت مانده‌ام از بامدادِ روز وداعکه برنخاست قیامت چو بی تو بنشستم
۴
بلای عشق تو نگذاشت پارسا در پارسیکی منم که ندانم نماز چون بستم
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth