شعر را زندگی کن
خلوتی با بابافغانی

شمارهٔ ۴۱۸

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
گرچه طور رندی و بدنامی از حد می‌برمکافرم گر شمه‌ای از حال خود بد می‌برم
۲
هر زمان سنگ جفایی بر سفالم می‌خوردکوه کوه درد زین طاق زبرجد می‌برم
۳
هیچ کس آگه نشد از آتش پنهان منمی‌روم زین خاکدان وین داغ با خود می‌برم
۴
نیش می‌گردد اگر بر نوش می‌بندم امیدنی شود گر دست نزدیک تبرزد می‌برم
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth