شعر را زندگی کن
خلوتی با بابافغانی

شمارهٔ ۴۱۹

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
آه کز هجر تو شب‌ها باده خون دانسته‌امخورده‌ام خون و شراب لاله‌گون دانسته‌ام
۲
سوزدم هرکسی به لطفی، این سزای آنکه مندیده‌ام شور اسیران و جنون دانسته‌ام
۳
خواهدم امروز از هر روز نیکوتر گذشتزان که من نظاره رویت شگون دانسته‌ام
۴
خاطرت هردم به سویی می‌کشد بی‌اختیاردر سرت ای گل هوایی هست، چون دانسته‌ام
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth