خلوتی با بابافغانی
شمارهٔ ۴۲۷
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
جدا از آن شاخ گل صد داغ حسرت زین چمن بردمهمین گلها شکفت از عشق او رنجی که من بردم
۲
ز آسیب خزان ای باغبان ایمن نشین اکنونکه بی او آه سرد از سایهٔ سرو و سمن بردم
۳
به طرف باغ گو آهنگ عشرت ساز کن بلبلکه من فریاد خود در گوشهٔ بیت الحزن بردم
۴
ز آب دیده چون رسوا شدم در جامهٔ هستیلباس نیستی پوشیدم و سر در کفن بردم
صفحهٔ ۱ از ۲