شعر را زندگی کن
خلوتی با بابافغانی

شمارهٔ ۴۲۹

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
روز نوروزست و دل درد تو دارد سوز هموه که می سوزم بدرد و داغت این نوروز هم
۲
بیخودم در ناله و زاری، نه شب دانم نه روززار می نالم شب از درد جدایی روز هم
۳
باز چون خوانم دل خود را که این مرغ اسیررام شد در حلقه ی آن زلف و دست آموز هم
۴
مانده ام زان غمزه و مژگان بخاک و خون مدامخورده تیغ جان شکاف و ناوک دلدوز هم
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth