خلوتی با بابافغانی
شمارهٔ ۴۳۴
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
ساقی خرابم از طرب دوش چون کنماز دستت این شراب دگر نوش چون کنم
۲
لب می گزی که زود چرا مست می شویساغر تو می دهی، من مدهوش چون کنم
۳
گویند جامه می دری و آه می کشیبا این سهی قدان قباپوش چون کنم
۴
دانم که هست از تو مرادم خیال خاماین آرزو نایستد از جوش چون کنم
صفحهٔ ۱ از ۳