شعر را زندگی کن
خلوتی با بابافغانی

شمارهٔ ۴۴۰

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
دشمن شدی بیکدمه زاری که داشتمآیا کجا شد آن همه یاری که داشتم
۲
چندان نمک زدی که بجان هم رسید کاردر سینه آن جراحت کاری که داشتم
۳
هر چند سوختیم دل از حال خود نگشتشد راست لاف پاک عیاری که داشتم
۴
کاری نکرده در صدف سینه ی گلیآن گریه ی چو ابر بهاری که داشتم
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth