شعر را زندگی کن
خلوتی با بابافغانی

شمارهٔ ۴۵۸

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
مجو ای دل بخور از بهر ترتیب دماغ منمگر آگه نیی شبهای هجر از درد و داغ من
۲
دلم کز داغ هجران شد سیه منما ره وصلشکه هرگز سوی بستان ره نخواهد بر در زاغ من
۳
به داغ بی کسی ز انسان گرفتارم که گر سوزمنگردد هیچگه پروانه هم گرد چراغ من
۴
که جوید از من سرگشته، پی در وادی هجرانمگر زاغ از هوای استخوان گیرد سراغ من
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth