خلوتی با بابافغانی
شمارهٔ ۴۷۶
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
اگر یاد آرمش یکدم که از دل غم برد بیرونغمی آید که بازم بیخود از عالم برد بیرون
۲
بود از مردنم دشوارتر دلسوزی همدمچه باشد گر ز بالین من این ماتم برد بیرون
۳
خراش سینه افزون می کند ناز طبیبانمخوشا بیهوشیی کز دل غم مرهم برد بیرون
۴
هم از نظاره اش آخر ز بیدادی شوم کشتهکسی جان از بلای عشقبازی کم برد بیرون
صفحهٔ ۱ از ۲