خلوتی با بابافغانی
شمارهٔ ۴۷۸
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
ریخت شکوفه و مرا گریه برای او همانغنچه شکفت و در دلم خار جفای او همان
۲
هر طرف از چمن گلی خاست برای بلبلیدر دل خاکسار من تخم وفای او همان
۳
جان بلب رسیده را آینه گشت تیغ توبود بمنزل عدم راهنمای او همان
۴
دل چو بحیله و فسون باز نماید از جنونقطع نظر ز بودنش هست دوای او همان
صفحهٔ ۱ از ۲