خلوتی با بابافغانی
شمارهٔ ۵۱۸
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
این منم هر شام چون پروانه جایی سوختهکرده ترک جان شیرین در هوایی سوخته
۲
راستی پروانه داند چاشنی داغ عشقکو در این آتش چو من بیدست و پایی سوخته
۳
هر صباحم تازه داغی بر دل از عشق گلیستهمچو آن دیوانه کش هر روز جایی سوخته
۴
دوست می دارد دل من داغ های خویش رازانکه هر یک از برای دلربایی سوخته
صفحهٔ ۱ از ۲