خلوتی با بابافغانی
شمارهٔ ۵۴۴
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
تا نباشد دولتی روی تو چون بیند کسیچشمهٔ حیوان کجا بیرهنمون بیند کسی
۲
گو بگیرد بر سرم چون کاسهٔ مجنون شکنگر به دستم بیتو جام لالهگون بیند کسی
۳
در گمان افتد که آیا کوهکن چون زنده شدگر چنین آشفتهام در بیستون بیند کسی
۴
کی توانم دیدن آن آیینه در دست رقیبدیدهٔ خود را به دست غیر چون بیند کسی
صفحهٔ ۱ از ۲