خلوتی با بابافغانی
شمارهٔ ۵۴۸
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
چنان شد گریهٔ من در فراق لالهرخساریکه چندین چشمهٔ خون سر زد از هر طرف گلزاری
۲
مرا بس گرم می پرسی که چونی از تماشایمتو حال دیگران را پرس من در آتشم باری
۳
به قند و گل نوازی دیگران را چون دهی ساغرچه شد هم میتوان کند از دل آزردهای خاری
۴
بذوق انگبین تن در ملامت داده ام ورنهزهر خار گلستانت چرا می دیدم آزاری
صفحهٔ ۱ از ۲